آخرین بروز رسانی10 شهریور 1389

 

 

 

 


 

  

 
کتاب «آیین مهرورزی»
چاپ ارسال به دوست
کد خبر:3254    تاريخ انتشار:24 فروردين 1389 ساعت 20:38    

Imageکتاب «آیین مهرورزی» به قلم شهید حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا کاشفی از سوی موسسه بوستان کتاب به چاپ هفتم رسید. اثر حاضر، به تبیین جنبه‌های مختلف مهر و محبت پرداخته و ابعاد نظری و علمی و همچنین راه‌های علمی آن را مورد بحث قرار داده است.

به گزارش ایبنا، ناشر کتاب در معرفی نویسنده این اثر می‌نویسد: «حجت‌الاسلام والمسلمین شهید محمدرضا کاشفی در سال 1346 در تهران متولد شد. تحصیلات خود را در دبیرستان و در رشته ریاضی فیزیک به پایان برد. سپس به حوزه علمیه وارد شد و درس‌های علوم دینی را تا دوره‌های عالی ادامه داد. همچنین موفق به اخذ کارشناسی ارشد در رشته الهیات (کلام و فلسفه اسلامی) از مرکز تربیت مدرس قم شد. وی علاوه بر فعالیت‌های درسی حوزه با مراکز علمی و پژوهشی متعددی، ارتباط فعال داشت.

از ایشان کتاب‌ها و مقاله‌های گوناگونی به چاپ رسیده است.

وی در سال‌های دفاع مقدس، حضور فعالی در جبهه‌های نبرد داشت و به افتخار جانبازی نایل آمد و سرانجام پس از سال‌ها تحمل رنج، بر اثر صدمات ناشی از جنگ در سال 1385 به شهادت رسید.»

تئوری محبت، محبت، کاوشی در ابعاد عشق، محبت به خداوند سبحان، محبت به رسول ‌اکرم(ص) و اهل‌بیت(علیهم‌السلام)، محبت به دوست، محبت به همسر، محبت به فرزند، محبت به پدر و مادر، محبت استاد به شاگرد، و دگردوستی، فصول یازده‌گانه کتاب حاضرند.

به عقیده نویسنده، دوستی و دوست داشتن، انسان را به سوی همسانی با محبوب می‌کشاند. این حب که در ژرفای وجود آدمی جای دارد، سبب می‌شود که محب به صورت محبوب درآید. محبت مانند سیمی است که محبوب را به محب وصل می‌کند و صفات محبوب را به او منتقل می‌سازد.

در این مرحله محب جز محبوب چیزی نمی‌بیند. دوستی و محبت ـ‌قطع نظر از این که چه نوعی باشد و محبوب دارای چه صفات و مزایایی باشدـ انسان را از خودپرستی بیرون می‌برد. البته خودپرستی، به مفهومی که باید از بین برود، امری وجودی نیست. استاد شهید مرتضی مطهری(ره) در این باره می‌گوید: «خودپرستی، به مفهومی که باید از بین برود، یک امر وجودی نیست؛ یعنی نه این است که انسان باید علاقه وجودی نسبت به خود را از بین ببرد تا از خودپرستی برهد. معنا ندارد که آدمی بکوشد تا خود را دوست نداشته باشد. علاقه به خود که از آن به "حب ذات" تعبیر می‌شود، به غلط در انسان گذاشته نشده است تا لازم گردد از میان برداشته شود... اصلاح انسان در کاستی دادن به او نیست، در تکمیل و اضافه کردن به اوست. وظیفه‌ای که خلقت بر عهده انسان قرار داده است، در جهت مسیر خلقت است؛ یعنی در تکامل و افزایش است، نه در کاستی و کاهش.

مبارزه با خودپرستی، مبارزه با محدودیت خود است؛ این خود باید توسعه یابد... شخصیت باید توسعه یابد، تا همه انسان‌های دیگر را، بلکه همه جهان خلقت را، دربرگیرد. پس مبارزه با خود پرستی، یعنی مبارزه با محدودیت خود.»

حضرت رسول اکرم(ص) نیز این امر را با عبارت‌های گوناگون مطرح کرده و فرموده‌اند:

- «العبد مع من احب»؛ بنده با کسی است که او را دوست می‌دارد.

- «المرء مع من احب»؛ مرد با کسی است که به او محبت دارد.

- «انت مع من احببت»؛ تو با محبوب خود هستی.

یا حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «دوستان یک روحند در جسم‌های پراکنده».

بر اساس مطالب کتاب، اسلام مبدا محبت را صمیمیت و اتحاد دو روح و مرحله آخر آن را مافوق مسائل عادی زندگی می‌داند. از نظر اسلام، محبت انسان به انسان مقدمه محبت به محبوبی والاتر از انسان است و از آن رو مقدمه یگانگی است که مقدمه وصول به حقیقتی عالی‌تر از افق انسانی است؛ زیرا احساسات انسان، انواع و مراتبی دارد که برخی از آنها بین انسان و سایر حیوانات مشترک است. این نوع احساسات از لحاظ حقیقت و ماهیت، جز طغیان شهوت چیزی نیست.

 

امام صادق(ع) فرموده‌اند: «من وضع حبه فی غیر موضعه فقد تعرض للقطیعه»؛ هر کسی محبتش را در جای نامناسبی قرار دهد [به جای رابطه و پیوند] خود را در معرض جدایی و قطع رابطه قرار داده است». انسان احساسات دیگری نیز دارد که از لحاظ حقیقت و ماهیت با شهوت مغایر است و بهتر است آن را عاطفه یا به تعبیر قرآن، «مودت» و «رحمت» بنامیم. انسان وقتی تحت تاثیر این نوع احساسات قرار گرفت، محبوب در نظرش احترام و عظمت می‌یابد و آماده است خود را فدای خواسته‌های او بکند. این نوع محبت که منشا آن عواطف پاک انسانی است، به روح شکوه و عظمت می‌دهد. این نوع محبت پایدار است و با وصال تیزتر و تندتر می‌شود. اسلام چنین محبتی را می‌پذیرد. قرآن کریم رابطه میان زوجین را مودت و رحمت می‌شمرد و به جنبه انسانی و فوق حیوانی زندگی زناشویی اشاره می‌کند و نیز این که آن چه زوجین را به یک دیگر پیوند یگانگی می‌دهد، مهر و مودت و صفا و صمیمت است، نه شهوت.

غزالی در کتاب گران‌سنگ خود، احیاء علوم‌الدین می‌نویسد: «محبت متصور نمی‌شود مگر بعد از شناخت؛ زیرا انسان چیزی را دوست نمی‌دارد مگر این که آن را بشناسد. بنابراین، جماد متصف به حب نمی‌شود؛ چون فاقد اداراک و شناخت است. لذا حب از خواص موجود زنده‌ای است که دارای شعور است.» صدرالمتالهین نیز محبت را این گونه تعریف می‌کند: «محبت عبارت است از: ابتهاج به شیئ یا از شیئ‌ای که موافق با طبیعت انسان است، اعم از این که آن شیئ یک امر عقلی است یا حسی، حقیقی باشد یا ظنی.»

علامه طباطبایی(ره) نیز می‌فرماید: «یکی از معانی وجدانی که با آن سروکار داریم، "حب" است که آن را در خوراک و زن و مال و جاه و علم به کار می‌بریم و می‌گوییم: "فلان غذا را دوست دارم، زن را دوست دارم، مال و جاه و علم را دوست دارم". غذا را دوست دارد؛ چون موجب کمال جسم است. همچنین علاقه انسان به مال و جاه و علم نیز، علاقه به کمال است. بنابراین، حب و دوستی عبارت است از: تعلق وجودی و جذب خاص شعوری بین علتی که انسان را به کمال می‌رساند و بین معلول تکامل یافته. حال فرق نمی‌کند که این علت، غذایی باشد که انسان می‌خورد، یا بهره و لذتی باشد که از زن می‌برد یا مالی باشد که در آن تصرف می‌کند، یا اعتباری که از آن استفاده می‌نماید، یا معلم و آموزگاری که از آن دانش می‌آموزد.»

بنابراین تعاریف، محبت فرع شعور و شناخت است و تا موجودی به چیزی شناخت پیدا نکند، نسبت به او نه حب دارد و نه بغض. امام صادق(ع) نیز فرموده‌اند: «الحب فرع المعرفة». این یک واقعیت است که شناخت هر چیزی ریشه میل یا تنفر انسان نسبت به آن چیز است. در صورتی که انسان چیزی را بیابد که حقیقتا برای او منفعت دارد، به آن میل و محبت پیدا می‌کند و برای جلب آن و به دست آوردنش، یا کسب رضایتش نهایت تلاش را می‌کند.

چاپ هفتم کتاب «آیین مهرورزی» در شمارگان 1500 نسخه، 292 صفحه و بهای 42000 ریال راهی بازار نشر شد.

 

اضافه کردن نظر